شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

به ديدهء انصاف بنگريم 55

نفثة المصدور ( فارسى )

و مفهوم قائل به تفصيل شود ، يادآور مىشود كه معنى اين عبارت نيز ، با در نظر داشتن عبارات پيش‌وپس آن ، روشن است ، و بىنياز از هرگونه توضيح و شرح . آرى ، اين بنده به هيچ روى گمان نمىبرد كه باوجود قرينهء « عقبه » ( صفحهء 105 سطر 12 ) و « كوه » ( صفحهء 106 سطر 1 ) و « طور » و « مجاور » و « نفس » ( صفحهء 107 سطر 1 ) ، و آشنايى بدين رسم كهن ، كه از ديرباز زاهدان و مرتاضان ، تا خاطر به شواغل دنيوى و وساوس شيطانى نيالايند ، و زنگ كدورت از آيينهء دل بزدايند ، در كوه معتكف مىشده‌اند ، در معنى « رونده » ( : سالك ) ترديدى رود ، خاصّه آنكه استعمال اين تعبير در نظم و نثر عرفانى فارسى به حدّ شياع رسيده است ، از آن‌جمله حافظ گويد « 1 » : روندگان طريقت ره بلا سپرند * رفيق عشق چه غم دارد از نشيب و فراز ؟ ! 45 - [ ايضا همان صفحه سطر 9 ( بيش اين عمر بىفائده ميخواهى ؟ و بچه خرّمى كه يافته‌اى امتداد اين زندگانى بيحاصل مىجويى ؟ بعقيدهء مخلص ( بيش را ) بايد به صورت اضافه خواند يعنى بيش اين عمر و بيش در اينجا بمعنى زيادت و افزون است دقت در جملهء بعدى شايد مؤيّد حدس و عرض بنده باشد . ] در باب اين اجتهاد و استنباط ، كه در اينجا [ بيش را بايد به صورت اضافه خواند ] ، از زبان خواجهء شيراز بر آن ناقد فاضل بربايست خواند كه : « سخت خوبست ! و ليكن قدرى بهتر از اين ! » . تا ارزش اين نظر نوآيين ! بهتر نموده شود ، لازمست نخست عبارت را به وجه مفهوم و مربوط نقل كند : « . . . بكدام خوشى كه دارى ، بيش اين عمر بيفايده مىخواهى ؟ ! و بچه خرّمى كه يافته‌اى ، امتداد اين زندگانى بيحاصل مىجويى ؟ ! . . . » . و سپس يادآور شود كه : « بيش » در اين عبارت در موردى به كار رفته ، كه اكنون معادل آن را در زبان محاورهء عمومى « ديگر » و يا « بعد از اين » مىتوان گرفت ، و استعمال آن ، بدين معنى ، در نظم و نثر استادان ادب فارسى بسيار رايج و شايع بوده است : « . . . اين خداوند اكنون آگاه شد كه رمه دور برسيد ، امّا هم نيك است ، تا بيش چنين

--> ( 1 ) - ديوان ، مصحح مرحوم قزوينى ، صفحهء 175 .